لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


با سلام خدمت شما همراهان عزیز وجود یک وبسایت برای ایل بزرگ شاهسون قابل محسوس بود تصمیم گرفتیم با کمک عده ای از فرهیختگان عزیز اولین سایت ایل شاهسون را راه اندازی کنیم به امید اتحاد ایل شاهسون .
درباره ایل شاهسون:شاهسون بغدادی. [سَ وَ نِ بَ] از ایلات تُرک اطراف تهران، ساوه، زرندوگرماب وزنجان و قزوین بوده‌اند که ییلاق‌شان خلجستان و فراهان و قشلاق‌شان ساوه و زرند بوده‌است و در اطراف قزوین به سی طایفه منقسم می‌شدند ... . (جغرافیای سیاسی کیهان ص۱۱۲)
مذهب شاهسون‌های بغدادی از زمان صفوی یا پیش از آن شیعهٔ دوازده امامی بوده‌است. شاهسون‌ها در تغییر مذهب رسمی ایران به شیعه نقش مهمی داشته‌اند.

شاهسون ایل بغدادی ازدو سر شاخه زیر تشکیل شده است :

1 لک

2 آرریخلی .

که هر کدام از این سر شاخه ها دارای طوایفی می باشند .

مجموع طوایف ایل شاهسون بغدادی 32 طایفه به شرح زیر می باشد :

1 قاراقویونلو

2 کوسه لر

3 دلیلر ( دللر )

4 سولدوز

5 یارجانلی

6 حاققی جانلی

7 احمدلی

8 موسولو

9 شرفلی

10 کرملی

11 کله ون

12 موختابند لی ( موخته ون لی )

13 قرنلی ( قرللی )

14 چلبلی

15 ذولفوغارلی

16 کاروانلی

17 اتک باسانلی

18 میغن

19 نیلغاز

20 دوگر

21 قوتولو

22 ساتیلی

23 حوسن خانلی ( حسین خانلی )

24 اینانلی ( ایناللی )

25 الی قوردلو ( علی قوردلو )

26 خیدیرلی

27 قسیملی ( قاسم لو )

28 زیلیق لی

29 قریب لک

30 حسن لی

31 آغ قویونلو

32 دئولته ون

قشلاق این ایل از گوی داغ ( کیلومتر ۵۰ اتوبان قم - تهران ) شروع و تا اطراف شهر ساوه و زرند پراکنده اند

ییلاق این ایل هم اطراف شهرستانهای قروه ، رزن و آوج همدان بوده است.

مدیرسایت :حجت فاتح

ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

طایفه کوسه لر 

بنام خداوند کریم

در دشت بسیار زیبا با آنکه زیبائی های ایل داشت فراموش می شد .... قلب پاک شاهسون و صمیمیت آنها نسبت به هم اوج نوع دوستی وعشق به همنوع را به نمایش می گذاشت ...... در منطقه ییلاق چند چادر از طایفه کوسه لر از تیره های مختلف مثل گلهای ارغوانی زینت بخش دشت زیبای شده و دوستان خوب و فامیلهای عزیز را بعد از مدتی در کنار هم قرار داده بود ،

....سرفرصت در کنار هم زیر یکی از چادرها و یا دم غروب با وزش نسیم ملایم مروری به خاطرات گذشته می زدند و جوانان و نوجوانان از تعریف های آنها به وجد آمده .......

در یکی از روزها چوپانان (چووانلار)حیوانات را به صحرا برده بودند خبر آوردند یکی از حیوانات شیخ جواد گم شده و معلوم نیست چی شده این موضوع باعث کل کل کردن طرفین و...... شد ،کلبا( کلبی) مح مد محمدآقا(محمدعلی مطیع) و عاواس (عاباس) اوغلو درویش با رفیق شان شیخ جواد شروع به شوخی و کل کل کردند ....

کلبی( کالبی )مح مد آقا می گفت:شیخ شما فقط اسم در آوردی! اگر راست می گی (می گوی) خواب ببین حیوانت کجاست؟

عاباس اوغلو درویش هم در ادامه صحبتش می گفته :کلبلی مح مد آقا اذیت ائیلمه شیخ گِهداً بیر نظر وئیرر، اودا شانسی دوز گئلر، بئیزده شیخی چوخ ائیستریک قابئل ائیلریک ...

خنده های هرسه در بیابان خدا نوای شور و صمیمیت را می داد و .... بعد از چند دقیقه شیخ در جواب آنها می گفت: تاری قارا گلمسین سیز کی قارنی قارا دویلویدوز به نئیه بوجور ،اولومویوز

این بگو و مگو و شوخی ها بالخره به شرط بندی می کشد قرار می گذارند اگرشیخ نتواند جای حیوان گم شده اش رابگوید باید به آنها نهار بدهدو اگر شیخ توانست جای حیوان را بگوید آنها به شیخ نهار بدهند

.......... شیخ بعداز نماز صبح یه چشمی روی هم می گذارد تا ......(گوز ائیستیدر)....... از خواب بیدار و کمی مکث می کند می گوید حیوان را پیدا کردم.......

بعد از چند ساعت مثل همیشه با دوستانش دور هم جمع می شوند

چون این ماجرا کمی طولانی شده بود،یکی از آن بزرگواران می گوید :شیخ نهار را کی بخوریم

شیخ در جواب می گوید : هر موقع که بپزید، بنده آماده خوردنم

هر سه زدن زیر خنده .....

کالبی مح مد می گوید :انگار خیلی مطمعن هستی

شیخ در جواب می گوید: البته که مطمعن هستم، ادامه میدهد بعد از نماز صبح در فکر صحبت هایمان خوابم برد در خواب دیدم دو نفر در مورد حیوان گم شده من صحبت می کردند یکی از آنها گفت در بین گله ائی ست که از اینجا خیلی دور می باشد، فردا دم غروب در کنار دیگر حیوانات روستا برای آبخوری به پیش ....کهریز خواهند برد ، من فردا صبح راه می افتم تا دم غروب آنجا باشم

.......فردای آنروز خودش را به محلی که گفته شده بود می رساند ،

تا غروب منتظر می شود، بلخره گله برای خوردن آب به کنار کهریز می آید شیخ خیلی خونسرد حیوان خود را جدا کرده .......

....دوستان او می گویند الحق که.......

داستانی بود از گفته های پدرم و نقل از کسانی که در آن ییلاق همسایه وی بودند...

سلیمان امیری فرد


سایت ایل شاهسون 
rhfz_photo_2017-01-13_19-11-01
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید 
تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد، ایل شاهسون بغدادی، شاهسون ساوه، شاهسون قم، شاهسون شیراز، شاهسون ترکیه، شاهسون سوریه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 19 مرداد 1397
admin blog

بنام خدا

شاهسئون ائلی

قیزآلماق وبعضی رسم و رسوماتی

.....معمولا اوکسلرین که یوده(ائوده) اداخلی خیزان (اوشاق وقیز) وارلاری مسئولیتلری چوخدو ،درک هامی بایراملارا و گئد گئل لره حواسی اولا

چون قیز یا گئلین تا توی اولانا کیمین حجب و حیاسی و غرور خانواده سی بو اجازه نی ورمزیدی قبل از توی اوغلانین یویئنه گئده (الان تاثیراتی که جامعه مدرن بیزیم جامعه میزه قویب باعث اولوب بئیر سری رفتارلار بیزیم رسم و روسوماتا ائیضافا اولا )

۰۰۰۰اوزامان وضعیتَ اوتور دور (نشست وبرخاست) ائینینن(ائینکینن)بئیر مقدار فرقی واریدی معمولا یئوده سوزون اول و آخیرین ده ده دئیردی و او خط مئش گئدیب گئلمک لری مشخص ائیلردی و بو بئیر احترام وعزت خاص ده ده لره ویرردی و (واریدی) ....

اوجور کی بویوک لردن خئبر لش میشم(سوروشومام)گئلین، قئین آتانین چوخ احترامین ساخلاردی وحتی نیچه ائیل تویونان سورایا کیمین اوزونهَ ایجازا ورمزیدی یانا دانیشا و یا اوزون آچا(البته رسمیدی گئلینن دانیشماقینا اوغلانینن یوخین (یاوق) فامئیللری بئیر شیرینی دانیشماخینا ورردیله اونان سورا گئلین با حجب و متانتینن دانئیشاردی) ،قئین آتا دا گئلینی یئوینه خئیر وبرکت بئیلردی وبیله سینه ارزش قائل اولاردی و اکسئرن چوخ محترمانه بو کلماتینان چاقیراردی ، عزیزم، قیزیم، گوزوم ،جانیم و........

اوغلان هر موقا قیز گورومونه گئیدنده به قوله قئدیمکی لر الی دولو گئیدردی وبئیر مقداردا اداخلیسنا پای نظرده توتاردی و چوخ سر وسنگین و موادبانه قیزین ننه سی و ده ده سینن برخورد ائیلردی و آداخلیسینان اولار یانا دانشمازیدی بو احترام حتی تویدان سورا دا حفظ ائیلردی و آروادینان چیئن به چیئن( کنار هم )یول گئدمئزیدی و اگر اولادلاریی( بچه) اولئیدی اوزونن گئلمزیدی بویوک لر یانا قوجاقینا آلا ......

.....بیزیم ائلین ائگیدینین تصویری

نقش قلم ......

او سرده گورکن اوغلان

چینینه چروند اوغلان

آق گئیو ،گئن تومان

بورکون قویوب قجری

قرمز دسمال الیندا

آق کوینک دالیندا

آق شاله سالب بوینونا

یار یار دوشمز دیلینن

بئیر تیرینگه واریدی که گاهدان بعضیلرکی کورکنینن شوخلوق لاری واریدی اوغلانی گورردیله قیز گورومونه گئیدرشوخلوقونان (به شوخی) اونوینان توش اولانا اوخویاردیلا

...گئتکَ گوروم دسمالیدا نئیی وار

من سایمیشام اوندورد اونبش ناری وار......

یا ....انیم گلیم جاجیخدان یول سالدیم یونجایخدان جانیم بئله یواش گئل........

سلیمان امیری فرد

سایت ایل شاهسون 
rhfz_photo_2017-01-13_19-11-01
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید 
تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام




نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون، ایل شاهسون، شاهسون نی ریز، ایل شاهسون بغدادی، شاهسون خیزانی، سلیمان امیری فرد، شجرنامه ایل شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 25 تیر 1397
admin blog
بنام خدا 
....صحبت های آقای اسماعیل فیروزی گل انداخت و سئوال بنده را در مورد ....
......در یک اختلاف طایفه ائی اوبای (اُوای) جعفر یکی از ریش سفیدهای  تیره سیرخابلو برای اینکه کار از گلایه کردن عبور نکند و با اقوام درگیر نشود و احترامات پا بر جا باشدلذا از منطقه محل سکونت خود به صورت قهر به سمت رودخانه قئزل اوزن کوچ کرده و در آن منطقه سکونت اختیار می کند 
.....برای تهیه مایهتاج چند تن از افراد اوبا را بهمراه پسرش به یکی از روستاهای آن منطقه می فرستد
.......مسافران خرید بعد از خرید وسایل مورد نیاز وبار شتر نمودن ،عزم  محل سکونت خود را می کنند....
 ..جوانان شرور روستا وقتی آنها را دیدند بین خودشان قرار گذاشتتد یک زهره چشمی از آنها بگیرند تا حساب کار دست مهمانان منطقه بیاید و تکلیف خود را بهتر بدونند، لذا تصمیم می گیرند در موقع غروب به قافله آنها حمله و یه گوش مالی به آنها بدهند 
....سکوت شب باصدای زنگ کاروان کوچک وبرخورد پای شتران و همراهان به زمین ناهموار وبا صدای جیر جیرکها ادقام شده و داستان سرای رویاهای  قنبرعلی و یارانش شده بود ،هرچقدر هوا تاریکتر می شد درخشش ستاره ها در آسمان صاف با وزش آرام نسیم  ورقص ستاره های چشمک زن به هوش وحواس آدم نقش دیگری می دادو رویای شیرین دیگری را بی اختیار برای انسان ترسیم می کرد
.....سروصدائی،افرادکاروان را از رویایئ روزگار به حال وهوای ان شب کشاند ودر دل تاریک شب چند نفر نمایان و با فریاد مانع حرکت آنها شدند 
قنبرعلی فرزند جعفر با چوب دستی معروف خود (بادست بندچرم در دور مچ  ) با هیکل ورزیده بسمت سد کنندگان جاده، رفت وقتی به نزدیکیهای انها رسید در چند قدمی ایستاد و گفت: نه یه یولو باقلیمیز (باقلامیشیز) 
یکی از مهاجمین گفت: پول و پئلئیز ورین اونان سورا گئچین بجور اولماز کی هر یولان گئیچن، بیزیم قوروقوموزدان بوجور گئیچه 
قنبرعلی روبه آنها کرد وگفت مثل آدام از سر راه ما بروید کنار هنوز حرف او تمام نشده بود یکی از مهاجمین با چوب دستی به طرف وی حمله ورمی گردد،قنبرعلی  سریع جابجاشده و طرف فورا تغییر مسیر می دهد
قنبرعلی باصدای رسا به دوستانش میگوید شما مواظب شترها باشید تامن به اینها نشان بدهم سد راه شاهسون شدن یعنی چه ؟.....چوب دستی خود را بصورت آماده در دست میگیرد تا در حمله بعدی بتواند از آن خوب استفاده کند.... یکی دیگر از مهاجمین از تاریکی استفاده کرده وخود را از زاویه دید قنبرعلی پنهان و از این فرصت به سمت قنبرعلی حمله ور می شود
...قنبر علی تمام هوشش را متمرکز حرکت و سرو صدای اطراف کرده بود تا بخاطر تاریکی غافلگیر نشود ...
با شنیدن صدا سریع با یک نیم چرخش چوب خود را حواله سمت صدا کرد سکوت شب با صدای ناله جوان  وصدای ورئن، در هم آمیخت و جابجای سریع قنبرعلی و قرار دادن چوب خوددر جلوی سرو صورت وبرخورد چوب مهاجم به آن ،آهنگ درگیری رنگ واقعیت پیدا کرد و چوب قنبرعلی بعد از دفاع به کتف مهاجم اصابت و ناله نفردوم مهاجمین را از حمله باز داشت چون حرکت سریع و بازی چوب قنبرعلی آنها را مات و مبهوت کرده بود وآنها از ترس تمرکز فکری خود را از دست داده و بی هدف حمله کردند و قنبرعلی  با تمام توان سعی در مهار آنها بود 
چندنفر ی هم به سمت کاروان یورش برده بودند دوستان قنبرعلی از خجالت آنها در آمده وصدمات جانانه ائی به آنها وارد کردند
....مهاجمین وقتی حریف را قدر دیدند یواش یواش موضع خود را از تهاجم به دفاع ،از دفاع ال فرار تغییر داده و میدان رزم را با شرمندگی ترک کردند 
......خبر این در گیری در بین اهالی محل پیچید خان اون منطقه وقتی این خبر را شنید به کد خدا گفت ما یه  ملاقات با این شاهسونها داشته باشیم بد نیست شاید به درد هم خوردیم و توانستیم از وجود آنها در اختلافات زمینی مان با روستاهای دیگر از اینها بهره بردیم 
کد خدا گفت در نزدیکترین عروسی آنها را دعوت کنیم و یه دلجوی بشود بخاطر بی ادبی جوانان و باب رفاقت با آنها برایمان مهیا گردد
.....چند مدت بعد اوبای شاهسون را به عروسی دعوت کردند چند نفر از آنها به عروسی می روند ودر بین قنبرعلی بخاطر قامت کشیده و بدن ورزیده اش و تعریف های مردان در گیری از رشادتش مورد توجه قرار می گیرد بعد از کمی استراحت آنها را به منزلی که خان بود راهنمای می کنند 
.....سالنی نسبتا بزرگی که دور تا دورآن مهمانهای روستاهای اطراف  نشسته بودند و صدای عاشیق ها گرما بخش مجلس بود خان بعد از اینکه با مهمانان کمی خودمانی شد به قنبرعلی گفت جوان چوب دستی را می دهی من ببینم 
قنبرعلی بخاطر اینکه طرف را از نگرانی خود و احتیاط کاریش آگاه کند گفت خان بو آغاچ صاحابنا برازنددی و ننه م وصیت ائیلیب هئچکسه ورمیم 
خان وقتی برخوردحساب شده قنبرعلی را دید گفت احسنت سنی ننه یه کی درس شجاعتی یاخچی اورگدیب
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
سایت ایل شاهسون 
rhfz_photo_2017-01-13_19-11-01
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید 
تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد، ایل شاهسون، شاهسون، شاهسون قم، ایل شاهسون ساوه، بزرگان ایل شاهسون، ایل شاهسون بغدادی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 فروردین 1397
admin blog

شاهسون ها و جنگ چالدران

قسمت ۷

بنام خدا

جنگ چالدران اوج رشادت،شجاعت،استقامت، مقاومت ،ایثار و از خود گذشتگی ست

همیشه با سخنان یک فرمانده بزرگ که از اعماق وجودش فورا می زند باعث می شود شجاعت ذاتی زیردستانش به درجه بلوغ برسد و آن موقع است که حماسه عشق وجنون با خون مردان از خود گذشته برای آیندگان نقش نگار می دهد

....شاه اسماعیل رو به قشون کرد و از خوی متجاوز وتعرض وهزاران نکته غیرت انگیز از جنگ نابرابر گفته و چالدران را تشبیه به کربلای ۶۱ هجری خواند و در آخر مرگ با عزت و شرف را در میدان جنگ به ننگ ابدی وبی غیرتی به دنیا طلبی و این میراث بی غیرتی برای فرزندان کم فروشان جان گفت ......

خان محمد گفت اگر فاتح نشویم من درمیدان جنگ خواهم مرد و...امیرعبدالباقی گفت من محال است ننگ به خانه ببرم و....سید محمد به رشادتی که در ذات آنهاست وبه جد خود سیدالشهدا اشاره و......وقتی شاه سخنان یاران خود را دید گفت من از شما مطمئن هستم ولی ....

......قبل از جنگ شاه اسماعیل مردان جنگی را به نه قسمت تقسیم ویک گروه به فرماندهی خودش وهشت فرمانده نامدار او۱- خان محمد استاجلو۲-امیرعبدالباقی ۳-محمدقره باغی۴-حسن بیک لله ۵-ساروبیره قورچی ۶-سید محمدکونه ۷-امیرسید یوسف ۸-اصلان خان رئیس ساری قمیش

مردانی که اگر بگویم غیر از این نامداران بود به هیچ وجه حماسه چالدران با بیست وپنج الی بیست وهفت هزار نفر در مقابل دویست هزار نفر خلق نمی شد هشت فرمانده قشوت بعلاوی شاه اسماعیل هم قسم شدن یا باید پیروز میدان شوند و یا در میدان رزم جان بجان آفرین تسلیم کنند

رجز خوانی هریک از این مردان نشان از عمق عشق ودلدادگی به میهن است

......جنگ سختی شروع شد از کنارها درگیری شروع و قلب دشمن هدف مردان شاه اسماعیل گردید

و دشمن به خیال اینکه شاه در قلب جبهه باقی است نیروی بیشماری را به این قسمت جنگ گسیل داشت.....

دوفرمانده نامی حسن بیک لله و امیر عبدالباقی با جان و دل درمیان نیز،تیراز چله رها شده، گرز و چکاچک شمشیرها هنرنمای وصف ناپذیری را در دیده ها خلق کرده بودند نفسها با نهره دلخراش مردان کارزار از این جنگ نابرابر به تنگ آمده بود وبرای تجدید قوا نیروی تازه نفسی را طلب می کرد....

....شاه رو به اصلان خان کردو گفت آیا نیرو های تازه وارد دشمن را می شناسی گفت بله آنهاایچ اوقلان هستند ........ شاه گفت ۳۲۵ مردجنگی با خود داری آیا آماده ائی در سخت ترین قسمت میدان وارد مبارزه شوی

اصلان خان روبه شاه کرد و گفت جان ما فدایی شاه و اهداف او، ما آماده جانبازیی در راه مرشد هستیم

شاه وقتی به چهره مردانه وجای زخم های یادگار جنگ‌ دیاربکر او وبه حرفهای باغیظ اونگریست گفت از نیروهای دیگر هم بردار وبا دوهزار نفر به قلب دشمن بتاز چون دشمن کار را به فرمانده هان ما مشکل کرده است

در یک چشم به هم زدن با افرادتحت فرمان خود به میدان رزم رسید وبا صدای رسا اعلام به حمله کرد یکی از مردان جنگی تالش رو به اصلان خان کرد و گفت اگر حمله باشد ما خودمان آماده جانبازی هستیم ولی نوع جنگی ما تدافعی است اصلان خان گفت در مقابل این همه نیرو مقاومت یعنی نابودی و قشون را به زحمت انداختن ولی حمله آرایش جنگی دشمن را برهم می زند و اینجاست که می توانیم از بی نظمی در صفوف دشمن به قلب آنها رخنه وضربه کاری را وارد کرد

اصلان خان سریع خود را به حسن بیک وامیر الباقی ..رساند ودر اینجا شور کردند و امیرعبدالباقی را فرمانده قراردادند و شوری که انجام شد حمله نقشه جنگی آنها تعریف گردید با نظر فرمانده در موقعیت های خود برای یورش قرار گرفتند

....وای خدای بزرگ عجب جنگی آدم را به سلاخی و کشتارگاه ها می کشاند

با نعره یا علی مدد و حمله همه جانبه، قشون آموزش دیده بیشمار سلیم تاب مقاومت مردان را نیاورد و در حال فروپاشی قرار گرفت

اصلان خان در یک دست شمشیر و در دست دیگر تبری داشت با هر حرکت او نعره ائی رو به خاموشی می رفت

....پنجاه تن ازسربازان ساری قمیش در کنار فرمانده خود قلب سپاه دشمن را چاک داده و خود را به پشت سر آنها رساندند

....دشمن وقتی این وضع را دید با نیروهای کمکی خود دلیران شاه را در محاصره قرارداده و از همه طرف بر آنها یورش بردند

.....نعره مردان با چکاچک شمشیرها همراه و شیهه اسبها ونفس های بشمارش افتاده آنها نشان‌ از اوج جنگ داشت

...با حمله های پی در پی اصلان خان و جوانان ساری قمیش زخم های برداشته همراه بایارانش با خون خود مرثیه عشق را می سرودند

.....تاب وتوان از اوبریده و در کنار یاران با وفایش در چالدران آرام گرفت

...این مردان شهادت را ،واژه عشق خواندند

درود به روان پاکشان ....

سلیمان امیری فرد


سایت ایل شاهسون 
rhfz_photo_2017-01-13_19-11-01
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید 
تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام

.






نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون، ایل شاهسون، شاهسون بغدادی، سلیمان امیری فرد، شاهسون ساوه، شاهسون شیراز،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 14 اسفند 1396
admin blog

بنام خدا

حق گرفتنی ست

.... ...زمستان با تمام توانش برای جان بخشیدن به طبیعت سعی خود را کرده و بهار با دمیدن نفس به دشتها تولدی دیگر را برای ما نوید می دهد

شاهسون با شور وعشق وسایل را جمع وجور و گله را برای استفاده از این نعمت خدا دادی راهی ییلاق و پس آن کوچ با صدای زنگ های آویخته به گردن اشتران ونوای ساربانان دشت و دمن را برای یک سمفونی عاشقانه مهمان خود می کند

......در این گذر گاهن نظم بهم می خورد و درگیری بین روستائیان و شاهسونها خاطراتی برای آیندگان می شود

....یکی از شاهسونها در هنگام عبور گله اش متوجه می شود چند تا گوسفندش نیست در پی آن به روستاها سر می زند ولیکن اثری از آنها پیدا نمی کند

.....خسته در کنار جوی آبی نشسته وخیره به .حرکت آب که سنگریزه ها را با حرکت خود جابجا می کند

صدای پایی او را بخود می آورد بر می گردد،پیر مردی را می بیند از جا بلند می شود و سلام می کند

بعد از احوال پرسی پیر مرد می پرسد مشهدی مگر کوچ شما نرفته

مردکمی شانه هایش را بالا انداخت گفت خیر من جزء کوچ نیستم من چوبدار (چودار) هستم برای خرید گوسفند آمده ام اگر گوسفند شاهسونها باشد بهتر

پیر مرد گفت بابا جان خدا پدرت را بی آمرزد مگر می توان با شاهسونها وارد معامله شد ولی .......خان ساکن روستای .....ده ،پانزده تا گوسفند شاهسونی دارد می توانی بخری وقتی نشان را گرفت حدس زد گوسفندهای خودش است

......این ناجوانمردی ذهن مرد شاهسون را درگیر کرده بود ،روز ها گذشت، کوچ قشلاق که انجام گرفت و بعداز مستقر شدن اهالی خانواده در قشلاق....

بعد از چند روز کار ها را که ردیف کرد روبه همسرش کرد گفت خانم این زخم را من نمی توانم تحمل کنم باید حقم را از آن نامرد بگیرم هرچقدر زن اصرار کرد دید فایده ندارد

...مرد تفنگ را برداشت وراهی گرفتن حق خود شد

....بعد از اینکه به محل مورد نظر رسید پرسان گله خان را پیدا کرد

سر فرصت موقع نهار چوپانها نشسته بودندو مشغول آماده کردن غدا بودند

....مرد یواش یواش خودش را به گله نزدیک کرد در پشت سنگ بزرگ سنگر گرفت و تفنگ را به سمت آنها گرفت

...بعد از بستن دست وپای چوپانان به تعداد گوسفند های دزدی شده از گوسفندان خان جدا کرد و مسیر کوهستان را برای رسیدن به محل خود در نظر گرفت

....این شاهسون حق خود را با توان خود گرفت دوستان حق گرفتنی است حق ما از این تاریخ به یغما رفته با قلم تک تک شما گرفتنی است.....

سلیمان امیری فرد

تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام





نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون، شاهسون ساوه، شاهسون قم، ایل شاهسون، فرهنگ ایل شاهسون، ساوه، سلیمان امیری فرد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 23 بهمن 1396
admin blog
بنام خدا 
...... هوای بارانی بهار در  تاوودی، بوی نم باران وگلهای زیباو رویش گیاهان، زینت بی نظیری را در دشت دونقوز اولن چمنی ساخته بود وقتی در دشت با رویاهای خود در حال قدم زدن باشی،  نگاه عاشقانه گل های سر از دل خاک بر آورده طراوت خاصی را به طبیعت وشادابی برای آدم به ارمغان می آورد  .....هر انسان هدف دار به امید رسیدن به کوه های قاراقان خود را سر مست شاه بیت شاعرانه این خلقت خدائی می کند
.... با رویاهای زیبا هم گام شده ،
غرق افکار روزگاران خوش خود بودم
 صدای پای اسبی مرا بخود آورد 
برگشتم ببینم کیست به سرعت از کنارم گذشت پشت سر او سواران دیگر زمزمه های جوانیم را از سرم‌ پراند،  کمی خیره شدم دیدم  سواران ....خان بودند به سمت اتراق گاه  کوچ بولوت (بولود) بئی و سلیم بئی از تیره خالدی طایفه کوسه لر می رفتند  
بولودبئی و سلیم بئی دو برادر  از بزرگان و ریش سفید های تیره خالدی بودند با سرپرستی و مدیریت خوب خود روزگار بسیار عالی برای تیره خود رقم زده بودند 
....خوانین و بزرگان تصمیم گرفته بودند در یک موقعیت خاص  بصورت سرزده به اوبا (اوای) آنها بروند و بخاطر عدم پذیرای در آن وضعیت آنها را شرمنده خود سازند 
....فرصت بسیار خوبی پیش آمده کوچ بهاری  برای رفتن به ییلاق و بارش نم نم باران و خیس بودن زمین ونبودن هیزم وشرایط سخت برای تهیه غذا و.... یک مهمانی تجملاتی و.......
 سریع از میانبر خودم را به محل اتراق اوبا رساندم تا خبر آمدن سواران را بدهم ...
ریش سفیدها در کنار بولود بئی نشسته بودند و تفنگ پنج تیر و حمایل فشنگ  او بر تیرکی (دیرک)  که بر آن تکیه داده بود آویخته ....
 وقتی به سمت بئی رفتم تا آمدن سواران  را بدهم بئی از جایش بلند شد برگشتم پشت سرم را نگاه کردم دیدم سواران دارن به سمت ما می آیند 
بولود بئی به سلیم بئی گفت چادربزرگ را برقرار کنید  حتما مهمانی خواهیم داشت ....
سلیم بئی با یک اشاره به سایرین ، برای  آماده  کردن چادر .....  
سواران به بئی نزدیک شدند 
بئی :اوغوریوز خیر یورولمایایز 
سوران از اسب پایین آمدند بعد از احوالپرسی علت آمدن را به مهمان آمدن به اوبای وی بیان داشتند
بولوت بئی گفت بفرمائید بشینید چایی آماده است 
بعد از کمی استراحت
....چادر برپا یلن (کناره چادر )را بالا زده و آمده پذیرایی بود
با تعارف بولودبئی مهمانها به سمت چادر حرکت کردند در هنگام حرکت به سمت چادر ، اجاق های بر قرار شده را دیدند بدون هیزم شعله های آتش آنرا روشن کرده بود کمی که دقت کردند  چال(جوال) هایی در کنار آتش دیدند پر از گردو و بادام بجای هیزم از آن استفاده می کردند 
 وقتی نوکرها و خادمین چشمشان به چال (جوال)های گردو و بادام افتاد و به آتش نگاه کردن  
یکی از آنها که نسبت به سایرین ارشد تر بود  گفت بئی چالها برای چیست؟ 
بولد بئی گفت برای تهیه غذا آورده اند شما بفرمائید چادر تا خوانین هم تشریف بیاورند 
همان صاحب منصب: گفت بئی چرا به زحمت افتادید ما با همین گردو و بادام سیر می شدیم 
بئی جواب داد نه دوست من ،بعد از مدتها ....خان بر سر ما منت گذاشته و بنده نوازی فرموده به چادر ما میخواهد تشریف بیاورد ،این حرفها نیست ،
اون شخص گفت آخه آتش با گردو و بادام ؟
بئی گفت غذای طبخ شده با گردو و بادام مزه دیگری دارد 
بعد از ساعتی خوانین با دیگر بزرگان به اوبای بولود بئی آمدند  آنطور که پدرم از گفتگوی فتح السلطان وپدرش شنیده آنها نسبت به این پذیرای شرمنده و در مقابل  بزرگمنشی وی ......

سلیمان امیری فرد




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 بهمن 1396
admin blog
داستان آغوز خان 

بنام خدا 
آغوز خان با داستانهای اساطیری و قصه های مختلف درمورد زندگی او بعنوان پدر ترک زبانان (آتا آغوز) ودعای معروف او بر ملل ترک وی را در جرکه اهل توحید وفتوحات او از شرق تا غرب برای رهای ملل از ظلم  بعنوان یک جهان گشای بزرگ مورد احترام تاریخ نویسان قرار گرفته 
....داستان رهاشدن کودکی در یک دره دور افتاده و بزرگ شدن در کنار گرک (بوظ قورد) افسانه دیگری در تخیلات بشری همچون زال وسیمرغ در شاهنامه وخصلت و روحیه پرورش یافته در دامن طبیعت درس آزادگی ومعرفت را به ارمغان دارد 
....ویا بعضی ها بنیان گذار امپراطوری هونها در سالهای دور وخیلی قبل ازتر از میلاد مسیح را بنام مودو چانیو معروف به اوغوز خان خوانده اند کمی با توجه به تاریخ آغوزها و هونها شاید دیگری باشد 
....ویا داستانی از اقوام ترکمن در مورد آغوز در زمان کفر و دورشدن بشر از خدا و  پسری از قرخان فرزنددیب بایقوی فرزند ابوبجه( ابولجه) خان از فرزندان یافث ابن نوح  که به جزء ذکر نام باریتعالی هیچ نگفت و بعد از ازداوج با دختران عمویش راز او فاش و به نقطه دوری تبعید شد با گرد آوری سپاهی عظیم بر پدر وعموهای خود فاتحه شد و برای رهای بشر و دعوت به خدا دنیای آن روز را فتح و عدالت و دادگری هدیه او به بشر بود
وی را خداوند کریم شش پسر گون خان، آی خان، یولدوز خان، گوک خان ،داغ خان ودنگیز خان و هریک پسران را چهار پسر داد و بدین صورت بیست وچهار  قبیله اوغوز 1- قینیق (قبیله سلجوقیان) 2- قاییق 3- بایندر 4- ایوا (یا ییوا) 5- سالغور (یا سالور) 6- افشار7- بیگدلی (زبان بیگ)8- بوگدوز 9- بیات 10- یازقیر 11- اینور (یاایمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ایغدیر 15- اورگیر 16- توتیركا 17- اولایوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدیر 21- چپنــی 22- چـاروق 23- یاپرلی 24- قارقین ..... بوجود آمد
سلیمان امیری فرد





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان آغوز خان، سلیمان امیری فرد، شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog
داستان ریش سفیدان ایل 

بنام خداوند توانا 
.....زندگی و منش بزرگان شاهسون برای مردم منطقه وافراد ایل  جذابیت داشته و در دورهمی ها وشب نشینی ها نقل مجالس می شد و یکی از این صحبت ها که خاطره دلنشینی برای یکی از مردان میان سال  تیره کرلی داشته و باافتخار از  نیکو کار ی ،خیری ،با خدا بودن و خواب دیدنهای هم ایلیش  وشهرت وی در بین روستائیان و مردم ایل  به آقای مهدی پورکند تعریف کرده  و به عقیده ایشان نظر لطف خدا اجر کار های او بوده ......
با معرفی  ایشان  داستان را.....
....   یکی از ریش سفیدهای تیره خالدی از خاصای طایفه کوسه لر  بنام شیخ جواد فرزند چراغعلی فرزند دانیال فرزند علی یار فرزند محمدیار فرزند بولود بئی را با نقل از پدرم برایتان بیان می کنم 
.....پدرم می گوید حدودا سال ۱۳۲۹ بود برای ییلاق قسمتی از چراگاه آغجا قله (آغجه قلعه) را اجاره کرده بودیم شش چادر بزرگ وکوچک یک اوبای جمع وجوری را تشکیل داده بود همسایه های ما ۱-زبیده خانم  از طایفه قره بکلو همسر دائی درویشم از طایفه کیچکینعلی ۲-خانم دختر خوداورن از تیره هارانلی ۳-مردعلی یولچی از تیره سیرخابلی ۴-محمود آزاد از تیره سیرخابلی همسرش خاله خوش قدم بود۵-حسین ضرابی (حوسن )از تیره خالدی 
....در اوبا (اووا) شیخ جواد باداشتن بیشترین گوسفند وچندین شترو اسب یکی از افراد سرمایه دار بشمار می رفت 
در اوبای ما دوستی وعلاقه به هم  آنقدر دلها را به هم   نزدیک  کرده بود  همه مثل یک خانواده بودیم.
همسایه ها در دوشیدن و مشک تکان دادن  (چالاخام چالخاماغ) به ما کمک می کردند 
برای اینکه کمی از نحوه تهیه کره مطلع شویم  از مادرم نحوه تهیه آنرا سئوال کردم 
مادرم می گوید گوسفندها را بعد از اینکه می دوشن با توجه به شیری که آماده می شود در قابلمه بزرگ ویا در دیک (قازان ) جوشانده وبعد از اینکه از جوشیدن افتاد به آن ماست می زنند اگر کم باشد در مشکی که< آیران یری> گفته می شود نگهداری می کنند تا به اندازه ائی برسد مشک بریزند و اگر زیاد باشد وجای نگهداری نداشته باشد همان روز چاتما (سه پایه )را برپا ومشک را آویخته وشروع به تکان دادن آن(چالخاماغ) می کنند.

..........پدرم می گوید چون شیر ما زیاد بود همان روز چاتما را بر پا و مشک (چالخام ) را آماده کردند 
 پدرم عادت داشت مشک اول را بین همسایه ها تقسیم می کردو مشک های بعدی را سهم خود قرار می داد
 همسایه ها هم همیشه کمک حال ما بودند 
 پدرم مشک اول را بین همسایه ها تقسیم کرد  همه خوشحال  مشک دوم را پر از ماست کرده و آماده تکان دادن (چالخاماغ) برای تهیه کره  کردند بعد از چند بار تکان دادن افراد تکان دهند مشک متوجه شدن مشک خیلی سنگین به نظر می آید وقابل تکان دادن نیست لذا دهان مشک را باز کردند همه به تعجب کره های سفید داخل مشک را روی هم تل انبار شده دیدند
..... پدرم می گوید یکی دوبار هم در طی سالهای بعد برای پدرش این اتفاق افتاده 
و این کار نادر نقل مجالس و شب نشینی بین مردم شده بود پدرم می گوید در طی سالهای چادرنشینی این اتفاق خیلی کم پیش می آمد و اونجور که می گفت  برای چند نفر بیشتر اتفاق نیافتده و آنها هم افراد بسیار خیری بودند .....

سلیمان امیری فرد




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد، شاهسون، مشاهیر ایل شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog
شسئون ائلی
بنام خدا 
در مقاله های قبل که به زبان ترکی تهیه شدسعی کردم  در مورد افراد و یا نیروهای عاشق خاندان علی ابن ابیطالب( ع ) در بعداز تیمور لنگ اشارات کوتاهی داشته باشم و در ادامه سعی خواهم کردبه اکثر رویدادهای  آن دوره  نگاهی انداخته  تا  ادای دینی بشود به گروه ها وافرادی که بانی  اتحادیه ایل شاهسون شده اند 
......در یک کش وقوس سیاسی سلطان سلیم از رواسای طوایف جهت تدارک یک لشگر بزرگ دعوت به عمل آورد 
.....از همه طوایف بزرگ  امپراطوری عثمانی آمده بودند در این بین مرد قدبلند وچهارشانه ائی خوش سیما بنام اصلان خان رئیس طایفه ساری قمیش از فرزندان دلیر مردان بی باک که رشادت وجانبازی آنها در مقابل امیر تیمور گورکانی در ذهنها  نقش شجاعت و ایثار راترسیم کرده بود حضور داشت .
 سلطان سلیم ارادت خاصی به ایشان از خود نشان می داد .....
هریک از رواسا برای تدارک نیرو راهی دیار خود شدند اصلان خان در مسیر بر گشت با خبر های ناگوار تغییر قیافه داد تابصورت یک فرد ناشناس بتواند به سفر خود ادامه داده وخودرا به محل سکونت ایل برساند
.....بعد از رسیدن وی به ایل وشور وجلسه با بزرگان تصمیم گرفته شد برای جلو گیری از قتل عام افراد ایل که حدودا  ۹۰۰۰ نفوس با۲۵۰۰ فرد جنگی را شامل می شد 
 به کشور ایران مهاجرت کنند برای اینکه در راه مورد تهاجم قوای سلطان سلیم نگردند برای مهاجرت  منطقه کوهستانی توروس  را در نظر گرفتتد تا در مسیر از حمله قشون سلطان سلیم که قتل شیعیان را مجاز دانسته بود در امان وبا کمترین خطر خود را به دیار بکر که جزءخاک ایران شناخته می شد برسانند 
......قبل از خروج از منطقه کوهستانی(توروس)   سه بار با نیروهای سلطان سلیم درگیر شدند و حدودا ۷۰۰  به روایتی ۶۵۲ نفر تلفات آنها شده بود در شش فرسنگی خاک ایران قشونی سد راه آنها شد 
...جنگ سختی در گرفت ،اصلان خان بعنوان فرمانده در مر کز مهاجمین به صفوف دشمن  یورش برد و  با هر ضربه شمشیر  او نعره دلخراشی فضای میدان را بخود می گرفت و فریادها در چکا چک شمشیرها گم می شد در این میدان ناجوانمردانه، مردان ایل ساری قمیش با اعتقادی راسخ  به عقیده خود و روح مردانگی شاه صوفی وهم کیش بودن شاه اسماعیل با آنها عزم خود را جذم کرده بودند به هر طریقی شده خانواده خود را به دیار آن شاه برسانند 
.....بر اثر رشادت و از خود گذشتگی جنگجویان ساری قمیش شکافی در بین صفوف قشون عثمانی ایجاد شد با نعره بلند اصلان خان جنگجویان به کمک رزمندگان مرکز میدان آمدند و به فرمان فرمانده خود سعی در عمیق تر کردن شکاف بر آمدند مردان ساری قمیش با شعار یا علی سنن مدد  ،شاه مردان سنن کومک شمشیر را به حرکت در می آوردندو با از پای انداختن نیروی خصم  سربازان عثمانی را به عقب می راندند 
....اصلان خان سریع خود را به محافظین زنان ،کودکان و رمه رساند و دستور داد از شکاف ایجاد شده به سرعت عبور کنند و خود را نجات دهند و به هیچ چیزی هم توجه نکنند 
......با اشاره فرمانده ،محافظین در کنارهای کاروان و رمه  قرار گرفتند تا فاصله ائی بین جنگجویان و افراد در حال عبورایجاد شودتا بتوانند کاروان و رمه را از میدان وحشت آور عبور دهند  ،وقتی  مردان جنگی این وضعیت را دیدند بخاطر اینکه صدمه ائی به خانواده شان وارد نشود جان تازه ائی به روح سلحشوری خود بخشیدند و ضربات شمشیر را مهلک تر و سرعت آنرا سریع تر می نواختند  تا دشمن را به عقب تر برانند دشمن وقتی این وضعیت رادید برای ممانعت تقلای بیشتری بخرج داد 
...عجب صحنه ائی شده در بین شمشیر ونیزه کودکان با چشمان وحشت زده از ناله مردانی که هر آن نقش زمین می شدند  و نعره های سهمگین ،که گوشها را در می نوردید وشیون و گریه مادران در سینه حبس شده  با بهت و حیرت از این مصیبت عظما که ایل را گرفته بود، غم چهره های مهربانشان را پوشانده بود وهیچ فکری بجزءنجات فرزندانشان در مخدره ذهنشان نمی گنجید 
........به هر زحمتی بود کاروان از میان آن کانال وحشت عبور و سراسیمه به سمت قلمرو ایران حرکت کرد 
مادران و زنان هرز گاهی به پشت سر نگاهی می کردند و با چشمان اشک بار خود از شجاعان ایل که با خون خود راه را بر آنها گشودند خداحافظی می کردند........ 
....... تاریخ باید در مقابل  ایثار و از خودگذشتگی طایفه ساری قمیش کلاه از سر خود بر دارد و به احترام او سر فرود آورد .....
سلیمان امیری فرد




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 9 آذر 1396
admin blog
شسئون ائلی
...تیمور ایران اولکه سینین گون چیخان طرفینین (طرفینَن) کیلسا قیسمتینَن  باش قاوزیب و بیر بویوک قوشونان دونیانی توتماغا باشلیب 
...تیمور بیر عالیمِ سونی مذهب و بویوک مفتی اولارمیش قورآنی ایکی طرفدن اوخویارمیش، سوزو پیروانلارینا  حجت و ائیش اولارا روش اولارمیش خوداوند بو بَشَرَائله اورک ورمیشدیی،《 اوزی یازیلارینا یازر ورشماقدا هئچ وقت اورکیم تیتیرَمدی بلکه میداندا بدنیم تیتیرردی که هاچاغ ورشماغ باشلاناجاغ》 خزر چاینان( دنیز) آشاغینان تورکلر اولکسینَ توتماغا باشلادی 
تورکلر بیررشادت وشوجاعت اوزلرینن کورسد (ت)دیلَ و اونون قوشونونن گوجون توت تولا
....ینگشدن بیر بویوک هوجوم ائیلدی قافقازی ،کرکوکی،خوی ،مرندی وتبریزه چینیم اتنن ایاغ التینا چکیب مُقاومتلری قردی و مسلط اولدو تورکلرین اولکسینه بو میلتین شوجاعتینَ واعتقادینَن خوشُ گلدی ،بیر مقدار اولاردان بخاطر شرایط، تیمورون قشونونا قوشاندیلا و بیر سری ده کی تیمورونان قاواخ لاش مشدیلا (ورشمشدیله) اسیر توتوب اوزینن سمرقنده ساری  (طرف)یولا دوشدو 
... اوجور کی یازیبلا و اوزو دئیر عالیم لِرِچوخ احترام قائلیمیش بونا خاطیر دییله (دییرله)صفات ومعرفت شیخ صفی بونی شیفته ائلمیشدی گوینو ایسته دی یول اوسته بیر باش بو شیخین خانقاسینا و صوفی لارینا ویرا و بیر فیض معنوی ده بوردان گوتوره اوجور کی بعضی تاریخچیلر یازیر خوجه علی اونا پیشواز گلیر و بیرنچه گون بوردا قالیر وبولارینان اصول فقه واصول دین اوسته بیر دییشلیک ائیلله و چوخ خوشو گلر و بو قاواخلاشماغا گوره سلطان احمد یوردونان وقف خانقاه ائیلر تا بونون در آمدینن باشارالا اوموراتلارین گئچیرله و او شیعه اسیرلری به روایتی یرمی مین و به قولی اوتوز مین اولارمیش بو شیخ گوره باغیشلر و اولارین بیر مقداری اوز اولکلرینه گیدیله (گئدله) وبیرسری خانقادا و صوفویلارا قوشوندولا( قاریشدیلا  یا لر) و بوردان بئله بولارگوجه گلله وشیعیه بیر پایگاه گوجلو اولل لر و  حضرت علی ع آدینان ویا لقبینن خالخدان سچئیلل له ......
بورا کیمین تاریخ چیلار  یازیلیسیدی ولیکن تیمور اوز گیچن گونلرینین یازماغینا یازره .....
بعداز اینکه شیخ شبسترینین نوه سی منِ واسطه اولدو تا تبریز میلتینِ رحم ائیلیم به احترام نوه بویوک کیشی من قبول ائیلدیم و بعد از اینکه تبریزِ سروسامان وردیم ، هوس ائیلدم بو بویوک کیشینن احترامینه گوره و قدردانق یازدغی کتاب( گلشن راز) خاطر  اونون تورپاغی اوسته گئیدم وفاتحه ائی اونون روحونا یولایام بعد از اینکه من او رحمتیکین زیارتینن فیض آپاردیم  اردبیله ساری گئدیم 
....اوردا اولانلر بیر سری شیعه صوفویدولار و خوشوم گلدی اولارینان بیر قاباِغ قاباغا دانیشام 
....بولارین بویوک عالملرین ائیستدیم شیخ صدرالدین آدینا منیمنن بحث اصول دینی و اصول فقه ائیلدیک چون اولار شیع دیلر و تمام عقیده لرین شاه مردان حضرت علی ع دان بیلردیله 
من بولاردان خوشوم گلدی و بیر سری میلکلردن وقف خانقاه ائلدیم تا اومورلاری گئچه 
.......بو داستانلاری که من بیان ائلدیم ائیستدیم دئیم  بیرسری میلتی که ارادت خاص ورلاری حضرت علی و اونون اولادیناو اوزلرینه بوخاندانی مرجع و شاه بیلله یقشبلا بیر یئرئ و بوردان بیله( بئله )سرمایه هدیه تیمور و اورکدن ائیستمک و خالصانه بولار یاواش یاواش   بیر دوز باشلی قوشون اولل لر
......سلیمان امیری فرد




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد، شسئون ائلی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 24 آبان 1396
admin blog
شسئون ائلی 
...سؤز چوخدو، بیر سیرا آداملار کی تورک لریدن موشکیل وارلاری دیر، بیر سیرا مسئله لری قاباغا چکیبلر و یازیلیب پوزولانلاری بیر مقدار اعتباردان سالیب لار...‌
 بیز ایستیریک سه شاهسئون اوچون دانیشاق شاید یاخچیسی بو اولا بیر مقدار گئچن گونلرین یازیلارین ورقله یک، اوندا باشاراق دوغرو باشلی یازاق. ندن بو ائل بئله دوزه لیب  و ایندیكی زامانا نه لر گلیب بولارین باشینا و خیدمتیزه بیر دوغرو-دوز یازی وئرك . 
....بلی اوندا کی موسالمان اومتینده شیعه اولماق بیر یئکه گوناه ساییلیردى تورک میللتی آزربایجانین گون باتان  و قیبلا طرفینده حضرت علی ع خلافت یئرینین اؤلکه سینده بو پاک ونجیب اینسانلار اوره ك لرین اهل بیت مهرینه وئریب و بو یولدا رشادت گؤستریبلر که تاریخ یازیلاریندا اولاردان تقدیر اولونوب بنا بر این بیز چوخ ایراغا گئدمیریک کی اؤزو بیر بؤیوك حكایت دیر و تیمورون زامانیندان بیر مقدار گؤزوموز آچاق و دانیشماغیمیز باشلایاق.....
سلیمان امیری فرد




نوع مطلب :
برچسب ها : شسئون ائلی، سلیمان امیری فرد، شاهسئون، شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 24 آبان 1396
admin blog
بنام خدا 
... روز گار آبستن حوادث است بعد از کشته شدن کلبی و اتفاقاتی که برآن خاندان افتاد سالها گذشت ..... پسر سوم پهلوان کلبی   قدرت وتوان خود را به رخ حریفان بکشد 
......در ایل شاهسون  وقتی عروسی می شد بجزء رقص وپای کوبی قدرت نمای مردان رشید  ایل  جای  رفیعی در بین مردم ایل  داشت مثل کشتی گرفتن (گولشمک یا الشمک  )چوب بازی (ال آقاجی اویناماق )دوی استقامت ( دوش آپاردی ) 
......جشن عروسی پسر اسد خان از همه طوایف و تیره ها حضور داشتند 
چادر های برای این منظور واستراحت مهمانان برپاشده بود 
صدای ساز و دهل دشت زیبا را به میدن مشق شاهسونها تبدیل کرده بود 
مردان و زنان دست در دست ، باصف منظم درحال  چوپو رفتن با تمام وجود هیجان عشق و رزم را به هم آمیحته و با آهنگ ساز که از وجود نوازنده بر دل هنرمندان‌رقص می نشست و باشوق دستمال را در دست سر چوپی به انواع رقص ها می کشاند قاراخان، اوچ آیاق، نوازینیم و........هنری که با صدای دهل هنرمندان را غرق در شادی و شور و نشاط می کرد مثل نسیم نوازنده بهاری در دشت لاله های واژگون شیراز، باد با وزش خود در بین لاله ها تماشاگر را محو زیبایی حرکات منظم  ودل فریبنده  حرکات موزون وار  خود می کرد
.....با هر آهنگی مردم منتظر هنرنمای مردان رشیدشان بودند رقص چوپو یواش یواش از ناز و نوازش به سمت قدرت نمای جوانان ایل می رفت 
....مردی قوی ونیرومند از طایفه .....جوانان جویای نام را محو قدرت ومیدانداری خود کرده بود حریفی در برابر او تاب مقاومت نداشت 
....خان وقتی وضعیت را اینچنین دید برای شکست این پهلوان نیرومند از نایبها کمک همفکری خواست آنها گفتند بعد از فوت پهلوان کلبی در بین مردان ما کشتی گیری قوی پا به عرصه نگذاشته  ولی پسر پهلوان کلبی مدتی است از مسافرت بر گشته شنیدیم اصول کشتی را  بلد است شاید او بتواند در مقابل وی خوب ظاهر شود  
......خان دستور داد فورا کسی به دنبال علی برود واو را بیاورد
.......علی پهلوان به محل عروسی آمد و  چادری را برای استراحت او در نظر گرفتن 
علی روبه شوهر خواهر خود کرد 
گفت: این پهلوان چه جور آدمیست 
بداغ گفت :
مرد تنومند وبسیار قویست وقتی سر شاخ می شود حریف را با یک فن بن داز از بغل پرت (پیش انداز) می کند 

.....علی وقتی حریف را دید به شوهر خواهرش گفت من جوان هستم ونیرومند خدا را خوش نمی آید من زحمات این مرد را هیچ کنم از اون طرف هم اگر بخواهم کشتی نگیرم سابقه پهلوانی پدرانم را زیر سئوال می برم 
شما زحمت بکش به اون پهلوان پیشینه مرا بگو ونظر من را هم تعریف کن شاید دلیلی بیاورد و با هم کشتی نگیریم واعتبار و ارزش هر دو حفظ شود 
وقتی بداغ با پهلوان روبه روشد وصحبت علی پهلوان را به وی گفت او قبول نکرد ومیدان کشتی را ملاک عمل دانست 
.....روز بعد میدن رقص، رزمگاه دوپهلوان از دو طایفه شد
بعد از این مبارزه پهلوان علی شد شهره  وافتخارات بسیاری در میدان کشتی نسیب مردم قدرشناس ایل کرد 
ادامه دارد 
سلیمان امیری فرد
شاهسئونلر ییغیناغی(شسونلر )




نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسئونلر ییغیناغی، سلیمان امیری فرد، داستان کلبی، کلبی کیست،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 5 مهر 1396
admin blog
بنام خدا 
ماه محرم ....
....دل به دریا و چشم به افق 
 نگاه ها نگران چه خواهد شد 
.......کاروانی خسته از سفردوردر انتظار استقبال ولی در دشت نینوا تحت الحفظ 
...گویند نامش حسین  《حضرت امام حسین علیه سلام 》با اندکی از اقوام وقبایل متعهدی حدودا ۱۰۰۰ نفرمرد جنگی  بعضیها آنرا بیشتر و بعضی ها با اهل خانواده خوانده اند 
.....نیروهای دولتی به فرمانده هی حُر با۲۰۰سرباز به امر حاکم کوفه مراقب حرکات این کاروان  
آنچه گفته شده در اول محرم کاروان  به نینوا وارد
 چون مانع حرکت به سمت کوفه شد
 در پی اتراق موقت سرگردان با همسفران ناخوانده قدمهای آهسته را شریک شدند 
....وقتی سربازان عظمت واحترام کاروان را دیدند در دل خود به تفکر نشستند در پی شناخت
آیا خارجی است ویا .......
حر ریاحی فرمانده ماموران وقتی به کاروان رسید قافله سالار را شناخت وخاطرات یک دوره از این عمر طی شده را در ذهن مرور کرد با دیدی مامورانه ونگاه عاشقانه منتظر فرداهاشد 
....قافله سالار وقتی خوب به این بیابان ونحوه حرکت خود به این سمت را مرور کرد یاد گفته جد خود وپدر و برادر گرامی خود افتاد 
......از این به بعد خیلی با احتیاط دستورات را به برادر خود می فرمود 
.....گویند تا شب هفتم محرم که آب به روی کاروان اوبسته شود خیلی عمیق به فکر فرو می رفت 
....خواهر گرامی او نگران برادر واحوالات او و دلشور از  پریشانی افکار او   به وی نزدیک وعلت را جویا شد
... با کمی تامل  برادر شباهت این منطقه را با فرمایشات بزرگان بیان ونگرانیت خود را فرمود 
نگران نه از خود بلکه ...........
سلیمان امیری فرد تهران 
شاهسئونلر ییغیناغی(شسونلر )
ایل بزرگ شاهسون (( در اقصی نقاط ایران )




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد، شاهسئونلر ییغیناغی، ایل بزرگ شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 5 مهر 1396
admin blog

تیره کیچکین

بنام خدا

.........تیره کیچکین علی با چهار گوبگ در ایل شاهسون بغدادی شناخته می شود این تیره بخاطر شجاعت و رشادت مردانش همیشه مورد احترام طوایف و تیره های دیگر بوده است

.......دایی محمد آقا با گفتاری جدی وبسیار شیوا از تاریخ ما را به حال و هوای آن زمان کشاند

... وقتی از رشادت مردان سخن به میان می آمد مثل آدمهای تماشگر از قدرت نمای این یلان خوشحال ودر ناراحتی آنها غمگین می شدیم

دایی داستان کلبی را اینگونه آغاز کرد

.....علی قلی پسر محمدعلی برای پسر نیرومند و پهلوانش امیر دختر قارابی (شاید از قارابیلی) را می گیرد حاصل این وصلت جوان رشیدی می گردد که آوازه او تا پایتخت روسیه کشیده می شود

وقتی دایی محمد آقا از منش و معرفت کلبی پهلوان صحبت می کرد گفتن پایتخت روسیه مرا وسوسه کرد تا علت این رفتن کلبی پهلوان به روسیه را از دایی سئوال کنم ...دایی گفت :

هما نطور که مطلع هستید سابق بر این نیروها از ایلات تامین می شد

.... از مرکز درخواست می شود ایل شاهسون نیرویی را برای ماموریت به شیراز به تهران اعزام کند

......برای تامین نیرو تیره ها با توجه به نفوس و دارای هایشان باید تجهیز نیرو را عهده دار می شدند

از تیره کیچکین علی امیر باید پسر بزرگش حق وردی را آماده این ماموریت می کرد ولی به عللی امیر از رفتن حق وردی ممانعت و این سفر را برای کلبی پهلوان در نظر می گیرد

......برای آماده کردن نیروهای معمولی یا قارا نوکر که همان قارسوران ...سابق براین در شمال ایران گفته شد ه و همخوانی دارد نیرو را تشکیل می دادند

نیروی شاهسون در یک زمان خاص به تهران می رسد تا از اینجا با نیروهای دیگر به ماموریت شیراز بروند

....شهر غوغای به پا بود مسابقات کشتی پهلوانی آنچنان هوش وهواس مردم حتی دربار را به خود جلب کرده بود آمدن نیرو ها در این هیاهو گم و قدرت نمای یک خارجی همه را مبهوت کرده بود

.....داستان پهلوان رشید از روسیه وشکست دان حریفان یکی پس از دیگری نقل محافل شده بود

.....پهلوانان نامی وقتی حریف را قدر دیدند پا را پس کشیدن ....

در پی حریف برای این نامدار

....... یکی از بزرگان از خان ایل شاهسون سئوال کرد در بین نیروهای شما کسی نیست که به کشتی پهلوانی وارد باشد تا با این روس کشتی بگیرد

خان با کمی مکث گفت والله در ایل ما آدم رشید زیاد است ولی اینکه کسی کشتی پهلوانی را بلد باشد یانه باید سئوال کنم

خان با زیر دستهای خود مشورت کرد و آنها گفتند امیر پهلوان کشتی پهلوانی را بلد بود فکر کنم به فرزندانش هم آموخته باشد خودش نیست ولی پسر کوچکش اینجاست گفت برید بیاورید

کلبی را به حضور خواستند

کلبی حاضر شد و خان وقتی جوان رشید با بازوهای قوی وسینه ستبر حدودا بیست ودو ساله ائی را دید احساس کرد که توان مبارزه را دارد

سئوال کرد کشتی پهلوانی می دانی گفت بله از پدرم چیزهای را یاد گرفته ام

.......

ادامه دارد

سلیمان امیری فرد

شاهسئونلر ییغیناغی

ایل بزرگ شاهسون





نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسئونلر ییغیناغی، سلیمان امیری فرد، نویسندگان ترک زبان ساوه، مفاخیر ایل شاهسون، بزرگان شاهسون، طایفه های شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 شهریور 1396
admin blog
درباره ایل شاهسون بیشتربدانیم به قلم سلیمان امیری فرد

به ایلی گفته می شود در زمان شاه عباس ماضی به کمک شاه شتافت ویاغیان شاه را سرجایشان نشاند. واژه کلمه شاهسون دقیقا معلوم نیست از چه تاریخی وبه چه منظوری بکاربرده شده است
بعد از به قدرت رسیدن شاه عباس توسط شاهسون ها به اقتدارکامل رسیدن وی طوایف دیگر هم به شاهسون پیوسته ودر زیر سایه این نام بر خود عزت های دادند
از جمله یون سور پاشای سنی مذهب بعد از درخواست از شاه عباس برای کوچاندن ایل خود به ایران پس از آمدن به ایران به ایل شاهسون پیوسته وخود را شاهسونن نامید ....

حمله شاه عباس به غرب ایران

در حمله شاه عباس به غرب ایران برای حمایت وپشتیبانی از ایلات غرب ایران در مقابل دولت عثمانی وسنی مذهب های تندرو که توسط عثمانی حمایت می شد بعد از ظفر یافتن بر دشمنان وحمایت از ساکنین قلعه ذهاب لک خان با دو هزار تن به سپاه شاه پیوست وبعد از مدتی در جرکه سپاه شاهسون در آمد
در این بین سپاه جان نثاری هم بنام قولورلارکه از اسیران ارمنی ،گرجی و....تشکیل شده بود بعنوان جانثارا شاه خوانده می شدند بعدها توسط بعضی از نویسندگانن شاهسون خوانده شده از جمله امامقلی خان .

پیشینه نامگذاری شاهسوند از جنگ با پرتغالی ها 

در جنگ با پرتقالی ها قسمتی از سپاه امامقلی از ترکان جنگ آوری بودند که جسارت وشجاعت آنها در بین همه زبانزد قرار گرفت بطوری که مورد توجه ویژه شاه شد وشاه آنها را مورد رحمت خود قرار داد به آنها شاه پسند ویا شاه سون گفتند

تغییر اسم ایل شاهسون در گذر زمان 

در گذر زمان شاهسون و شاه سون با یک نام که همان شاهسون است خوانده شد
لازم به توضیح است اگر ما بخواهیم همه شاهسون ها را با پیشینه ترک بخوانیم فکر کنم به خطا رفته ایم زیرا بعد از آمدن شاهسون ها برای حمایت از شاه درکوتاهه مدت خیلی از ایلات طرفدار شاه ترک زبان نبودند به صفوف شاهسون پیوسته و یک سپاه نیرومندی را تشکیل دادند

ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ 
علت ماندگاری واژه شاهسون در تاریخ بر روی یک ایل بطوری که فرزندان آنها هم شاهسون خوانده می شود باید درتشکیل هسته اولیه آن جستجو کرد
 ایلات ساکن در مرکز ایران.

نویسنده: سلیمان امیری فرد

تحلیل یاداشت سلیمان امیرفرد به قلم سیدمجید ساداتی 

الحق اشاراتی را در موضوع ایل شاهسون جناب امیری عنوان کردنند که کمتر کسی به آنها دقت و توجه نموده حتی تاریخ نگاران معروف در این باب کوتاهی نموده اند،

بله طوایفی که آمدنند در این اتحادیه مقدار قلیلی هم از ایلات غیر تورک بودند منتهی با توجه با اینکه چون رودی وارد دریا شدند،دیگر تمام شکل دریا گرفتند،
آیا میتوان تصور کرد کارکیای لاهیجان که بواسطه حمایت بی دریغش جان شاه اسماعیل و برادرانش را از خطر ترور قطعی نجات داد و شاه اسماعیل پیش وی مشقق جنگ میکرد در این جمع عشاق وارد نشده باشد ،مردان قدرتمند تالشی که در سپاه قزلباش حاضر شدند و در چوب بازی شهره آنروز ایلات ایران ،
ضمنا نامگذاری کوه کوپکلو در رشته کوههای خروسلوی موغان یاد آور همین موضوع است ،که گروهی از کردها در اتحادیه ایلی وارد شدند بمنظور حمایت از شاه منتهیی پس از قحطی بزرگ که مقدار زیادی از دام را نابود کرد مجبور شدند به موطن اصلی خود برگردنند،سگها آنقدر از لاشه حیوانات خورده بودن که همگی جثه قوی داشتند بنابراین چون فصل کوچ این اقوام از مؤلفان مصادف با فصل سرد بود از سگهای خود بعنوان کشنده سورتمه استفاده کردنند و کوه محل اوتراقشان کوپک لی معروف شد.




نوع مطلب :
برچسب ها : درباره ایل شاهسون بیشتربدانیم، سلیمان امیری فرد، حمله شاه عباس، شاهسوند،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 10 تیر 1396
admin blog

داستان کوتاه بابا خان

بنام خدا

با کسب اجازه از دوستان وعزیزان خوبم می خواهم یک خاطره از بزرگان نقل کنم

......در گرمای تابستان در جاده سنگ لاخ سواری با چشمان خسته وتنی رنجور نگاهش را به دامنه کوه دوخته بود دنبال اوبای از شاهسون می گشت از دور سیاهی را دید که به سمتش می آمد با آنکه ستم وجور روزگار توانش را بریده بود ولی به امید گرفتن حقش به اسب ضربه ای زد وبه سرعت خود افزود

...وقتی سیاهی کاملا نزدیک شد پیر مردی را سوار بر الاغی دید که با نگاه آ روم وش حرفهای برای گفتن داشت

...سوار: سالام عمئ الله قوات ورسین

پیرمرد: علیک سالام اوقور خئیر

سوار : من ائیسترم آتا خان او واسینا گئیدم

پیر مرد : او شومولو داغین آشاقی سینا آتا خانن او واسیدی بعداز تعریف کردن مشکلش پیر مرد گفت:ببم جان سنی ائیشی آتا خان الینن حل اولار

سوار با شنیدن دوباره که حلاج مشکلش آتا خان است به فکر رفت وبه خود اندیشید آتا خان چه جور شخصی است که همه حل مشکل اورا در دستان او می دانند

.....یک مقداری که رفت دید یک شخص میان سالی در بیابان مشغول جمع وجور کردند بوته های است که بچه‌ها کنده بودند

بعداز سلام واحوالپرسی چادر آتا خان را سوال کرد مرد میان سال وقتی دید سوار خیلی با اشتیاق دنبالش می گردد گفت من از نوکرهای آتا خان هستم اگر زحمتی نیست کمک کن من این بوته ها را جمع وجور کنم وبا هم بریم پیش آتا خان سوار با اکرا حرف مرد میان سال را گوش کرد وسپس با او راهی اوبا شد وقتی به چادر ها رسید دید هر کسی می رسد به مرد میان سال احترام خاصی قائل می شود

......پیش خودش گفت آیااین همان اتا خان معروف است که اسم ورسمش لرزه به اندام خانها می اندازد ولی آدمهای با هئیبت که تفنگچی های بیشماری داشتند، برایم کاری نتوانستند انجام بدهند این مرد با این وضعیت چگونه می تواند حق مرا بگیرد ویا خانها چگونه از او حساب می ببرد؟؟؟؟؟

بعد از استراحت وپذیرای از وی

اتا خان بعد از اینکه حرف های وی را شنید ، برادر ش بابا خان را صدا کرد وگفت بابا خان میری پیش خان از اسب پیاده نمی شوی وبه خان می گوی شترها واسب های این مرد را بدونه چون وچرا تحویل بدهد تا تحویل نداده حق بر گشتن واز اسب پیاده شدن را نداری

وقتی سوار نحو صحبت امری او قاطعیت در دستور، به برادرش را دید در دلش نور اومیدی زنده شد ولی با محاسبات عقلش جور در نمی آمد بدون نیرو واین همه غرور وقاطعیت ،این همه آدماهای بزرگ با دب دبع نتوانستند حق ش را بگیرند ولی این مرد با دستور؟؟؟ !!!

در دلش می گفت این هم نشدنیست

...بابا خان با دو ،سه نفر سوار مهمان را همراهی کردند وقتی به درب قلعه رسیدند

....به خان خبر بردند که فلانی دست به دامن اتا خان شده وبا باباخان به قلعه آمده خان یواش زمزمی کرد وگفت دیگه کاری نمی توان کرد

....به عواملش گفت بابا خان را به داخل دعوت کنند

..بابا خان بدون اعتنا به گفته عوامل خان با خشم گفت آتا خان گفته بدون چون وچرا شترها واسبهای این مرد را تحویل دهید وقتی خشم را در چهره باباخان دیدن عینا گفتار بابا خان رابه خان گفتند خان با زمزمه ای که حاکی از خشم وناراحتی داشت به

جلو آمدو گفت بابا خان چای حاضره تشریف بیار یه گلوی تازه کن امر اتا خان روی چشم ما جا دارد

بابا خان گفت خان به من امرشده تا این شخص به حق ش نرسد من از اسب پیاده نخواهم شد خان گفت .....شتر واسب های این آقا را بیارید

...مرد بعداز تحولین گرفتن اسب وشتر خود از نحو برخورد ومنش این دوبرادر به وجد امد و این جمله را با صدای آروم تکرار می کرد آتا خان قوربان ادیا که قیرخدنه خانا دئیر ی

این گفته دهان به دهان در بین مردم ایل گشت تا من برای شما نقل کردم زنده وپایدار باشید

فرستنده :سلیمان امیری





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان ایل شاهسون، داستان از ایل شاهسون، داستان خان بابا، سلیمان امیری فرد، خان بابا که بود، فرهنگ ایل شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 اسفند 1395
admin blog